تبليغاتX
کافه بلاگ - هیاهوی بسیار برای هیچ / یوسف انصاری*

کافه بلاگ

        " تکلیف هیچکس در این مملکت بدرستی معلوم نیست ، بویژه تکلیف(ابراهیم گلستان). از نظر سیاسی و اجتماعی ، ابراهیم گلستان بهترین فلنگ بسته ی روزگار است . می داند که اگر از سیاست و اجتماع دم بزند و خوب دم بزند ،ثروتش توجیه کننده ی این دم زدن نخواهد بود،اگر از ادا و اطوار دیگران ایراد بگیرد ،ادا و اطوار و تا حدی (اسنوبیسم)اشرافی خودش،توجیه کننده ی این ایرادها نخواهد بود،می داند که اگر علیه زور و قلدری ،قلم بفرساید نه فقط یخش پیش مردم نخواهد گرفت،بلکه زورمندان ظنین نخواهند شد و سفارش فیلم نخواهند داد ،و می داند که اگر جیک بزند صدایش را در گلو خفه خواهند کرد و بدون شک از هر دو طرف –قوی و ضعیف- کوبیده خواهد شد.پس چه بهتر از طریق اشرافیتی تند و تیز مردم را حرص بدهد و بنشیند جلوی یک آدم بدبخت مفلوک،دو نا بیفتک،دو تا ران ، یک بطر شراب ، سه تا آبجوی خنک تازه از یخجال بیرون کشیده،بخورد و بنوشد و آواز سر دهد و آنهم چه سر دادنی که حرس تمام خلق الله را در آورد.و یا ناگهان در جامه ی امام دوم شییعیان از درختی بالا برود و گمان کند به اوج خرد و بزرگواری رسیده است و از آن بالا به ریش امام سوم شیعیان که به جای آل احمد نشسته و بزعم امام دوم(اعنی گلستان)شهید نمایی می کند،بخندد.ویا در بازار مسکرها ادای (فلینی)و (آنتونیونی)در آورد و یا اگر دریچه تبلیغ(فرخ زاد)از بین رفت،از روزن آقای(رویائی)که اشرافیت نو کیسه اش زمین شخم زده ای برای بذرهای گلستانی است،دری بسوی تثبیت خود بگشاید و خود رخت و پخت خویش را به لندن بکشاند و بین لندن و پاریس،برروی کانال مانش در نوسان باشد که عاقبت نویسندگان پولدار روزگاربهمین جاها باید بکشد و گر نه هیچ نویسنده ی میلیونری از( حبشه )و (ماداداسکار)و(کنگو)یا (ویتنام)سر در نیاورده است.اینهارا از نظر تکنیک و روال زندگی گلستان گفتم که هیچ جنبه ابتکاری ندارد و رویه ای است مبتذل و سود جویانه و خر رنگ کن و بقول کسی-یادم نیست کی؟_سلف سرویس ادبی است و البته و هزار البته هیاهویی بسیار برای هیچ...

با وجود این گلستان در پشت سر این اشرافیت اسنوب،سلیقه ی هنری داردو سلیقه ی هنری اش را باید در زبانش جست،که نثرش،و حتی گاهی آن نثر مبدل شده به شعرش،از بهترین نوشته های معاصر است و کسی که منکر این سلیقه ی هنری و زیبائی آن نثر باشد،باید احمق باشد.و البته از این احمق ها در این روزگار فراوان دیده ایم ، ..."

نوشته ای که در بالا آمد، قسمتی از مقاله ای است که در میان مقاله های دیگری که بعدها به صورت کتاب قطوری به نام قصه نویسی به چاپ رسید اولین بار در سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۷ در مجله ی فردوسی چاپ شد که در آن استاد دکتر( رضا براهنی) نقدی بر خود ابراهیم گلستان و (استاد ابراهیم گلستان داستان نویس)نوشته اند.یعنی اگر خوب حساب کنیم 40 سال قبل؟

ولی هنوزهم  که هنوز است نقدهای از این نوع چه شفاهن چه کتبن در مورد ابراهیم گلستان ادامه دارد و تا همین اواخر هم موضوع داغ محافل ادبی و غیر ادبی بوده وهست و به زعم بنده ادامه خواهد داشت و تیتر مقاله ها نیز خود جای بسی تامل دارد.از زمانی که کتاب نوشتن با دوربین ابراهیم گلستان به بازار کتاب روانه شد تا مصاحبه هایی که این اواخر از وی چاپ شده مدام در محافل ادبی بحث در مورد ایشان بوده تا حدی که تبدیل به سوژهای رسانه ای بوده و البته بعضی ها هم از همین مساله بگوییم که خوب سوء استفاده می کنند تا برمخاطبان بی علاقه ی خود روز به روز بیفزایند.

چیزی نیست بجز اینکه بعضی ازاین دوستان ادبی و غیر ادبی مدام می خواهند تاکید کنند ابراهیم گلستان تبدیل شده است به نویسنده ای که روزگاری می نوشته و حالا این ننوشتن است که باعث شده چنین مصاحبه هایی از وی چاپ شوند.روزگاری که استاد در حال ارائه اثر ادبی خود بودن ،به استنادقسمتی از مقاله ای که پیشتر آمد نشان می دهد همین بحثها بوده و خواهد بود و این ربطی به (ننوشتن )یا( جنون از دست رفته ی نوشتن)نداردکه( نوشتن با دوربین )خود اثری هنری است.

 

استاد انقدر اثر هنری دارد که او را یکی از پیشگامان داستان نو ایرانی بدانیم و وی را یکی از نویسندگانی بدانیم که برای اولین بار داستان هایی در قالب داستان های امریکایی ارائه داد و ادبیات داستانی را از قالب فرانسوی رایج آن زمان جدا کرد و نگاهی ژرف به پیشینه ادبی ما داشت. و این مسا له را با نگاهی به نوع نثر گلستان و تکنیک های همینگ وی وار او و نوع نگاهش به اشیا و انسان حتی انتخاب مزامین داستان هایش می توان در یافت که موضوع بحث از آن فرصتی دیگر می طلبد.

پس جایگاه ابراهیم گلستان در ادبیات چه زمانی که در ایران زندگی می کردند و چه اینک که در حومه لندن در کاخی که این همه صحبتش گل کرده است زندگی می کنند محفوظ هست و خواهد ماند

روزگاری کاخی که( همینگوی) در آن می زیست خود حالا تبدیل به موزه ای شده است .و می توان گفت بد بختانه نویسنده کاخ نشین برای نویسند گانی که در کشور های جهان سوم قلم می زنند شبیه به رویایی است دست نیافتنی که این هم از برکت حاکمیت هاست و این باز خود باز سوژه ای برای متهم کردن ابراهیم گلستان است که هیچ ربطی  بر ادبیات و هنر این مملکت که یکی از هنر مندان پیشرو آن خود ابراهیم گلستان است ندارد و دامن زدن به اینگونه موارد جایگاهش جز زباله دانی تاریخ نیست. و چنانکه آقای( فرمان آرا) به زعم خودشان شخصیت ابراهیم گلستان را در فیلم (یک بوس کوچولو) به تصویر می کشند و هنر را وسیله ای برای به نمایش درآوردن زندگی خصوصی وی که خود  (استاد به تصویر کشیدن است) زیر سوال می برند و تا حدی پیش می روند که قضاوت را حتی بر عهده مخاطب نیز نمی گذارند و ما رد پای فیلم ساز را در فیلم به راحتی می توانیم ببینیم باید منتظر چنین واکنش هایی نیز از وی باشند که هر چه باشد ابراهیم گلستان زنده است و این چیزی به جز کوته بینی یک فیلم ساز نیست و ............

سخن آخر اینکه زمانی نویسنده ای در زمان حیات ادبی خود می میرد که از او صحبتی در میان نباشد.

امروزه نویسندگانی هستند که هنوز زنده اند و از نظر سنی از ابراهیم گلستان هم سالها کوچک تر هستند ولی تا موضوع مقاله ای نباشند صحبتی از آنان در میان نیست و بگوییم که خیلی ها هم به زور سیلی صورتشان را در عالم ادبیات سرخ نگه داشته اند و اگر مافیا های ادبی نباشند این گروه نویسندگان که گاه تا مرحله داوری جشنواره ای هم پیش می روند وجودی واقعی ای در ادبیات نخواهند داشت....

استاد ابراهیم گلستان تا ادبیاتی به نام ادبیات فارسی است نامش همیشه جاویدان خواهد ماند و کاش بودند و استادی می کردند در این بازار کساد ادبیات....

و این زمان بیرحم است که می گذرد و خود قضاوت می کند و ادبیات با تمام لذتی که برای مولف دارد گاهی چنان بیرحم می شود که حافظه تاریخ را دستکاری می کند.

 

* این یادداشت به قلم دوست عزیزم آقای یوسف انصاری نوشته شده است در نشستی که با هم بودیم آن را برایم خواند که بسیار لذت بردم . از او خواستم که این یادداشت را در کافه بلاگ منتشر کنم . که ایشان پذیرفتند .

قصه نویسی / رضا براهنی / نشر البرز- چاپ چهارم- تهران ۱۳۶۸  

+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت   توسط بابک مینقی  |