
استاد، تولدت مبارك!
به ياد محمد پسندي حكم آبادی / سیروس مصطفی
آري، به همين سادگي ميشود جابجا شد و در جايي ديگر بود و در نهايت اينجا نبود؛ ولي به مرز اين سادگي رسيدن كار هر مدعياي نيست؛بايد زيست،بايد به ديگران زيستن آموخت،صادق بودن آموخت،....ودر نهايت بايد از من گذشت و پا روي اين من گذاشت و گذشتن آموخت،بايد روح را صيقل داد و تن را بيخيال شد و در نهايت به حد آگاهي رسید كه " آگاهي مساوي با مرگ است" ........
چه كنم كه تو به حد هيچ بودن رسيدي و ميدانستي كه رسيدن به اين مقام كار هر كسي نيست. تو دانستي،تو آگاه شدي و ديگر تحمل آگاهيات ، برای آنكه ناآگاهان را ميپروراند،سخت بود.جاي تو كنار ناآگاهان نبود و بايد ميرفتي؛بايد ميرفتي و به ديگر يارانت ميپيوستي ، كه آنان بيصبرانه منتظرت بودند؛ حالا ديگر ميتواني با لبخندي پيروزمندانه بر لب به هدايت بگويي:بوف كور را براي درك عاشقان آثارت رمز گشايي كردم ؛ و اين ماحصل بيش از يك دهه تحقيق طاقت فرسايي بود كه به قول خودت " به تو حيات بخشيده بود " چون تو معتقد بودي براي درك تمامي ادبيات جهان فقط كافي است يكي از شاهكارهاي ادبي جهان را درك كني!
استاد تو با تمامي ويژگيهايت قدم در حيطهي اساطير گذاشتي و در همنشيني با آنان خود به اسطوره تبديل شدي و صداي ساز آفرينشات قوپوزوار دلهاي مريدانت را لرزاند و نويدي براي آفرينش دنياي نوسر داد.و تو خود بهتر ميداني كه اسطوره هيچگاه همنشين انسان فاني نميتواند كه بشود وجايگاهش در آسمانهاست و دلهاي مردم ؛ وناميرايي از ويژگيهاي اساطير است. در جهان اساطيرمرگ بيمعني است و فقط تعويض جهانها در اين عرصه ميسر است ؛ و اساطير مدام در حال تغييراند وبه عبارتي ديگر اساطير به صورت مداوم در حال متولد شدنند؛پس :
استاد تولدت مبارك!

