
شعرهایی برای دوعا/رضا فرمند
«دوعا» دختر نوجوان کرد یزیدی که به خاطر دلسپردن به مردی از قبیله و دینی دیگر در هفتم آپریل سال ۲۰۰۷ توسط مردان خانواده و ایل و تبارش در شهر بشیقه سنگسار شد.
سنگسار جانوریست که دندانهایش را پرت میکند
*
هیچ کس بلند نمیگوید که سنگسار
جانوری نیست که اهلی شود
و او را نباید با انسان تنها گذاشت.
*
مرزهای دین و ناموساتان را چرا از زندگی خود نمیگذرانید؟
*
زندگی برای دوعا چه خواهری میتوانست بشود!
شادی برای دوعا چه پروانهای میتوانست بشود!
*
شعر من برادر کوچک خون توست!
شعر من خواهر کوچک خون توست!
*
خون «دوعا» رگهای اسطورهای را گرم میکند
*
دوعا اگر در دردش برخیزد بالابلندتر از عیسی نمیشود؟
*
درود بر عیسی که سنگ را از واژهها بیرون کشید
*
دوعا در نگاه کردستان سنگسار شد
دوعا در سکوتِ کردستان سنگسار شد
*
میدان سنگسار را با هیچ پرچمی، با هیچ پاپیون پهنی
و با هیچ دین و ایمانی نمیتوان پوشاند
*
دوعا طاووسی عظیم خواهد شد!
*
طاووس را با سنگ نمیتوان معنا کرد!
*
خون تو شکسته است
هیچکس نمیخواهد، بیاحتیاط نزدیکاش شود
*
خونات را باید چنان نوشت
که نه شهر زخمی شود و نه روستا
*
خونات از سنگ پریده است، دوعا!
خونات رها شده است، دوعا
*
طاووس نازنین پاکی را در پیشانی تماشا
با سنگهای هیاهو به خاک افکندند
*
خون دوعا کلاس بزرگی ست
خون دوعا هر کیشی را میتواند باسواد کند!
*
دین آیا به اندازهی دل «دوعا» بزرگ خواهد شد؟
کردستان آیا به اندازهی دل «دوعا» بزرگ خواهد شد؟
*
دوعا از آب، نازکتر بود
دوعا چنانکه جهان دید، از عشق نازکتر بود!
*
شهرزاد خون دوعا
واژههای کردستان را
سرشار قصههای نرم خواهد کرد
*
آژیر خونات در کردستان زن بلند خواهد شد!
آژیر خونات در بشیقهی زن بلند خواهد شد!

